امروز:شنبه, ۱ مهر
تاریخ انتشار:۱۳۹۶-۰۵-۲۹

آسمانی ها/بخشی برای روایت عاشق پیشگی خاکیانی از جنس آسمان، به روایتی دیگر!

حلوا فروش/روایتی متفاوت از زندگی شهید احمد رضوانی

بازنویسی:محمود کوزه گری/ شهید احمد رضوانی با ۱۴ تن شهید کازرون؛ ایثارکردند وبعضی بی سرآمدند،بعضی هنوز هم انتظار…

آسمانی_ها
بخشی برای روایت عاشق پیشگی خاکیانی از جنس آسمان، به روایتی دیگر!

حلوا فروش

از خاطر حاج حسن:

نامش احمد، آروزی هر پدر و مادری؛
ازکودکی خوش سخن ومتین بود.
خانه اش محقر! اگرمهمانش میشدی،
اذان،آهنگ دایم چند دری ایوانشان بود.

آخر، یک گنج آباد بود و یک طالب؛ تنها احمد نبود؛
بله، حاج طالب! مسجدی، جوان پرور.

احمد اما!
ازکودکی برسکوی بلندش می نشست.
با پدر، سربه سجده آموخت،
کوچه ای، بیش و کم بینمان بود.
گشاده روی، مهربان، قامتی خوش،
گاه گاهی پدرش را شاگردی می نمود.
بازاری بود پدر، کوچک، ولی مغازه بود، حلوایی می ساخت و .. می فروخت،
احمد نیز، کسب می آموخت.

ارشد خانواده بود، چندسالی ازمن بزرگتر، دوست می داشتمش،
دلی بود همان اوان، درود می دادمش، چون درختی پربار، سخاوتمند بود.

آغازجنگ و آتش وخون
بودکه شیفته اش شدم! اما! عمری گذشته بود.
تاجنگ شد دوباره همسایه شدیم.
جانشین کمیل بود! فرمانده اش اصغر!
من نیز فجر بودم، فرمانده ام مرتضی!
لشکرمان المهدی،
دوستدارش فراوان،
کازرونی یا غیر ….
قدی رعنا، محاسنی سیاه، با تظاهر و ریا بیگانه! با قرآن مانوس، اما! درتنهایی. واین شدکه، اخلاقش نیکو بود.
امام بود! اقتدایش می کردیم، راضی نبود، اما به خواست اونبود!

روزگارگذشت :
تا بدر آغاز شد؟
بار اولی بود که ماسک برچهره داشتیم،
ریش مانع بود، راستی بی ریش مهر برچهره مان نبود! جمعی شدیم تا احمد راضی شد.
می گفت :
بی محاسن ملاقات با مولا؟
اما فرمان بود احمد اهل اطاعت!
گویی دشمن باخبر بود، هدف احمد!
سر، سیبل شد،
واحمد پرواز…….
آری!

شهید احمد رضوانی با ۱۴ تن شهید کازرون ؛ روز ۲۴ اسفند ۱۳۶۳ خورشیدی؛
ایثارکردند وبعضی بی سرآمدند،بعضی هنوز هم انتظار………..
نامشان بخاطربسپارید

و
*آنان که درانتظاریم*
پیکرمطهرشان عبارتند شهیدان:علی اصغر سیاوش؛ عبدالرسول پیروان؛ علیرضا بهبهانی؛ کرامت عاملی؛ محسن دهقان؛ عبدالصمد خسروی؛ نوروز پورمند؛ رجب کتویی زاده؛ مهدی رستمیان؛ عبدالرضا حمیده؛ احد مسرور؛ عبدالحسین رجایی؛ سید محمدحسن حسینی نژاد؛ بدست نیامد!

اما!
مادراحمد درخواستی داشت،
*روزتشییع *
روی احمد راطالب دیدن بود! می خواست، ببوسد و وداع کند، درمانده، مضطرب و چگونه؟ مادراست! حالش چه می شود ؟بوسه!
وداع،پیکربی سر،همه وا، داده بودیم،
روزموعود فرارسید! مادران، شهدای مفقود به احترام همه ایستاده! تا به خاک، بسپارند احمدرا،
تپش آغازشد، تا بی صبری امثال من نمایان ودرایت مادرانه احمد! مارا مبهوت و…
به احترام مادران شهدای مفقود،
از دیدن پیکر احمد، انصراف داد!
ازچنین مادری با این اندیشه، چنین فرزندی پرورش خواهد یافت،
مادران شایسته! پدران شکیبا ! بازماندگان شهدا!
پایدارباشید…….
صلوات

🔸بازنویسی: محمود کوزه گری
_____________________
🔶 به جذابترین و متنوع ترین کانال کازرون بپیوندید #کازرون_نگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.